خط داستانی
جکی و ویک می از صندوق خیریه در روستایشان پول می دزدند و فرار می کنند. آنها به کولومبو می رسند و در هتلی اقامت می کنند که جکی عاشق باگیا، روانشناس، می شود. نامشخص است که مرد دیگری به نام تین تین نیز در رقابت برای جلب قلب باگیا حضور دارد. چه کسی در نهایت دل او را به دست خواهد آورد؟