چهار گوشه
Dört Köşe
روزگار معینی در استانبول... چهار شخصیت منحصر به فرد، یک بازداشتگاه... و نقشهای بزرگ! همان شب، عشقان، امر، ارفان و موزو به صورت ناعادلانهای در همان بازداشتگاه دستگیر میشوند. این تنها بار اول نبود که آنها با بیعدالتیها روبهرو شدهاند! پس چه میکردند؟ تصمیم گرفتند با هم متحد شوند و با نقشهای دزدی به تحقیر قدرت ستمگر برخیزند تا بگویند «ما اینجا هستیم، وجود داریم، زندهایم!» هدفشان تنها دشمن عادی نبود، بلکه ثروتمندترین مرد استانبول یعنی تیمشاه همزه بود. و این گونه داستان واقعی آغاز میشود...