خط داستانی
برای سِباستیان خوشقیافه زندگی بهراحتی میگذرد. روزها در یک فروشگاه پوشاک کار میکند و شبها در کلوپهای شهر تفریح میکند. با صدای فوقالعادهاش، راهی برای آینده یافت. برعکس، حادثهای او را از زندگی بیمشغلهاش بیرون میاندازد: ناگهان سباستیان دیگر نمیتواند ببیند. به جای دختربچههای مهمانی، زنی جوان به زندگیش وارد میشود: پرستار بیتفاوت میا. با کمک میا، سباستیان دنیا را دوباره تجربه میکند و برای اولین بار احساسات واقعی را تجربه میکند. به لطف میا او آهنگی مینویسد که از قلب برمیخیزد و به صورت اینترنتی او را مشهور میکند. هنگامی که دوباره بینایی مییابد، باید تصمیم بگیرد آیا به زندگی قدیمی بازگردد.