خط داستانی
دوازده سال پس از مرگ دوست دوران دبیرستانش، فومیای جوان روزنامهنگار شده و به دستور سردبیر موظف میشود مقالهای دربارهٔ او به عنوان « پروندهٔ حل نشده به عنوان مرگ اتفاقی» بنویسد. فومیای نسبت به این کار اعتراض میکند اما به هر حال به انجام مصاحبهها میپردازد. در حالی که سردرگمیاش را پنهان نمیتواند بپوشاند، فومیای به خانوادهٔ درسوگ نشسته مراجعه میکند و با مردی که زمانی به عنوان مظنون مطرح بود، شیدا را میبیند که با آنان زندگی میکند. خانواده شیدا را «استاد» نام میگذارند و نسبت به او فرمانبردار میشوند. در حالی که نسبت به رفتارشان مشکوک است، فومیای آغاز به تحقیقات میکند...