خط داستانی
اولگا و بوتکویچ، رئیس کاروان، در یک کافه کنار جاده ملاقات میکنند. آنها از ابتدای جنگ یکدیگر را ندیده بودند. در طول گفتگو، مشخص میشود که مردی با نام خانوادگی شوهر اول اولگا، که او او را مرده میداند، در کاروان کار میکند. بوتکویچ برای آنها یک ملاقات ترتیب میدهد. اولگا او را نمیشناسد.