جاده بی پایان
Road Without End
یک کلاهبردار که در یک هتل لوکس پرسه میزند، کیفی پر از جواهرات دزدیده شده را از یک باند میدزدد. او شهر را ترک میکند اما باند به دنبالش میآید. در مسیر، او یک موتل کوچک پیدا میکند که در آن کیف را پنهان میکند و برای پیرمرد صاحب هتل کار میکند و با همسر جوانش میخوابد. او سعی میکند او را متقاعد کند که از پیرمرد خلاص شود، اما او عاشق دختر جوان و معصوم پیرمرد میشود.