خط داستانی
یوجی و یوریکو زندگی آرام خود را با ناگهان به هم میریزند هنگامی که دفترچه خاطرات قدیمیِ عموی بزرگِ یوجی، ساداایچی که در جنگ جان باخت، پیدا میشود. برگهای دفتر پر از اشتیاق به زندگی است... و عبارتی عجیب: «میخواهم پرنده را بخورم—هیکیدوری». از آن روز به بعد، پدیدههای ترسناکی به افرادی که با دفتر در ارتباطاند، سرایت میکند. هر چه کابوس عمیقتر میشود، ارادهای قوی برای زندگی که پیشتر با ساداایچی دفن شده بود، شروع به واژگونی گذشته و خونریزی به واقعیت میکند.