خط داستانی
تنشها در میان سه برادر و خواهر، جولیت، لوسیِان و مارگو، در سفر جادهای از ابوظبی به بیابان خالی امارات بالا میگیرد. آنان از فرانسه آمدهاند تا دنیای پدرشان، دانشمندی که چند ماه در سال در امارات کار میکرد، را بیابند. در شهر واحه لیوا، نور زیبا را مییابند، دستیار پدر، که پدری را که به سختی میشناسند فاش میکند و از لحظههای مهم در زندگی هر یک از آنها خبر میدهد. این امر آرامشبخش و در عین حال ناراحتکننده است و در نهایت آنها را به هم پیوند میدهد.