خط داستانی
نولا، سرآشپز جوان، به دنبال ثبات است پس از اقامت در مرکز سلامت روان. پس از شیفت شلوغ شام، دوچرخهاش را واژگون میکند و وقتی بیدار میشود پدرش که خانه ندارد و از او جدا شده است بالای سرش ایستاده است. در حالی که او را به خانه میآورد، زخمهای قدیمی دوباره نمایان میشوند و دنیای او فرو میپاشد. بین گذشته و حال، میان عشق و فقدان، نولا باید با اندوه، بخشش و امید شکننده به درمان روبهرو شود.