خط داستانی
ایمی، کارگر خدمات اجتماعی متعهد است که با قلب و جانش کار را انجام میدهد تا به نیازمندان رسیدگی کند. اما در خانه با چالشهای تازهای روبهرو میشود: پدر محبوبش نخستین علائم دشواریهای حافظه را نشان میدهد و او و مادرش باید با واقعیت جدیدشان کنار بیایند. در تمام این مدت، ایمی در کنار دوستان قدیمیاش سمیرا به او آرامش، دیدگاه تازه و شادی فراوان مییابد؛ نوشیدن مقداری شراب با دوست صمیمیاش روزی، که گرما و هوش او به عنوان یک تکیهگاه حیاتی برای هر دو زن در حرکت به سمت میانسالیِ در حال تغییر نقش میکند.