خط داستانی
یک کشاورز برای فروش محصولات لبنی خود به بازار میرود و همسر و دخترش را تنها میگذارد. در طول روز، یک ولگرد به دنبال پناهگاهی به خانه میآید. همسر کشاورز که نمیتواند او را رد کند، به او میگوید که میتواند تا زمانی که استراحت کند، به اتاقک برود. در اتاقک، او سم موش را پیدا میکند، پودری که شبیه نمک است. او منتظر میماند تا میزبان از راه برود، به آرامی از پلهها پایین میآید و سم را به خورشت روی اجاق میپاشد. بدون اینکه او بداند، دختر جوان کشاورز آنچه را که او انجام میدهد، میبیند.