خط داستانی
وقتی کیبوردیِ گروه عروسی، «امیلی»، همانطور کهنۀ ماشین کارائوکهای قدیمی را در پشت یک بارِ کوچک کشف میکند، فکر میکند شبی پر از آواز و پیوند با همگروهیهایش خواهد داشت. اما بهرغم این، به نظر میرسد این ماشین کارائوکه عطش خون دارد. وقتی آواز آغاز میشود، خونریزی هم آغاز میشود. وقتی اجرای فوقالعادهای به کسی اجازه میدهد توسط ماشین از جان سالم به در ببرد، تیم فکر میکند بالاخره فهمیدهاند چگونه آن را شکست بدهند. اما به سرعت رد میشود، و با مرگهای الهراسآورتر و دیداری از یک غریبهٔ اسرارآمیز، درمییابند شاید شانس بقای آنها بالاخره وجود داشته باشد.