خط داستانی
داستان آمَن و سانی و لاخوا که دوستان دانشگاهی هستند و فلسفه متفاوتی درباره ازدواج و دختران دارند آمَن می گوید زندگی تنها جالب است و درباره ازدواج بعد از هشت تا ده سال فکر می کند سانی می گوید دختران فریبند و باید از آنها دوری کرد در حالی که رویاهای لاخوا تبدیل به پدر شدن هر چه سریع تر است پِریتی و آمَن همیشه سعی می کنند به یکدیگر آسیب برسانند و لاخوا نامزدی با پریتی را می گیرد به طرز عجیبی آمَن و سانی تصمیم می گیرند نامزدی خود را با هم بشکنند و لاخوا به شدت عصبانی می شود و چالش را برای آموختن درسی به آنها می دهد