لایبیرینتی
Labirinti
فرانچسکو پسر درون گرایى است که در دهکده ای کوچک در کوه های کالابریا به دنیا آمده است. او با بهترین دوستش میمو بزرگ می شود و تا نوجوانی همه چیز را با او به اشتراک می گذارد. روزی کتابی می یابد که به شدت مانند شیء جادویی است و مسیر زندگی او را تغییر می دهد. فرانچسکو رویا دارد و شهامت پیگیری آن را در برابر هر چیز و هر کس پیدا می کند: نه فقط جامعه اطراف که او را در قالب قیود روانی و اجتماعی مینویسد، بلکه در مقابل میمو نیز.