خط داستانی
ابتدای تابستان است و جولیِت، هفده ساله و تازه از دبیرستان فارغالتحصیل، برای رفتن به اردوگاه دیدهبانی آماده است. در کولهپشیاش ابزارهایش را فراموش نکرده است: کارتهای تاروت، سنگها، یک ساعت و تلفنش. جولیِت که چهارهزار دنبالکننده دارد خود را به عنوان یک جادوگر مدرن معرفی میکند. میان شنا و مهمانیهای ساحلی دوستانش را از سوختگی آفتاب درمان میکند، از جهان برای پذیرش دانشگاه کمک میگیرد و کارتها را میکشد تا مسیر زندگی خود و دوستانش را بیابد.