خط داستانی
روزگار کوتاه و پُرتنش یک خانهدار با همسرش که سالهای زندگی بیتفاوتی را تحمل میکند، بالا میگیرد و پس از خشم شدید او از هنگ کنگ میرود به شنزن تا استراحت کند. در مسیر، هر دو مجبور به فرار میشوند و با قتل اتفاقی یک مسافر هنگ کنگی که میخواست پیانو بنوازد، مجبور به تلاش برای بازگشت میشوند. در این مدت، هر دو جمعآوری پول میکنند و به شیوههای قانونی به هنگ کنگ بازمیگردند اما بارها شکست میخورند. مرد جسور است و ناامید، تفنگ و نارنجک برمیدارد و هرچه شجاعتر میشود وضعیت بدتر میشود و اوضاع مانند گِل میخزد. در پایان، هر دو به افراد چشمگیری تبدیل میشوند و برای ناوبری باقیمانده، نقشی مشهور پیدا میکنند؛ اما تعقیب پلیس همچنان ادامه دارد و سرنوشتشان نامعلوم میماند.