ناقوسهای جادویی
The Magic Bells
داستانی خوب درباره ساکنان شهری جادویی که به طور شرم آلودی توسط تبه کار میرافلیکوس غارت شدند او لبخندهایشان را دزدید به شکل تاجی از زنگ های طلایی در آورد زندگینامه در بندر معجزه پر از صدای آرام و شفاف رمزهای شادی را در دل مردم جای داده بود اما روزی گروهی شاد در این شهر آمدند تا با کمک جادوگری مهربان دختری به نام کتی و پسری به نام واسی و گربه کارتونی که زنده شد به ساکنان در بازگرداندن لبخندهایشان کمک کنند