خط داستانی
سرحات و انگین تحصیلات خود را در استانبول به پایان رسانده و به روستای خود بازگشتهاند، اما نه کاملاً شهری هستند و نه کاملاً روستایی؛ آنها دو پسرعمو گیج هستند که در بین این دو دنیا گرفتار شدهاند. پس از مدت کوتاهی از زندگی روستایی خسته میشوند و تصمیم میگیرند به ازمیر بروند، بعد از اینکه دوستی به آنها میگوید: "اینجا جایی است که زندگی واقعی است." زندگی در شهر چقدر میتواند دشوار باشد؟