سوادجانا
Sogdiana
رستم جوانی زیبارو و پولدار است که در ظهر شرکت خود را اداره می کند و شب ها به کلوپ ها و مهمانی ها می رود و همواره نوشیدنی خوبی می نوشد و دختران بسیاری می گیرد. او این سبک زندگی را دوست دارد تا زمانی که با سوگدجانا رقاصه جذاب روبه رو می شود که به عنوان کودک توسط زندانی سابق فرزندخوانده شده است. سوگدجانا به پدر زن خود عشق می ورزد و می گوید هرگز او را ترک نخواهد کرد. میان رستم و سوگدجانا احساسات شعله ور می شود و تصمیم به ازدواج می گیرند. اما این با خانواده مرد پولدار تداخلی ندارد و پدرخوانده سوگدجانا الکلی و دارای ناتوانی است. تمایل رستم به بودن با سوگدجانا آن قدر شدید است که تصمیم می گیرد پدرزن او را بکشد