شرلوک سانتا
Sherlock Santa
سنتا کلوز از بیماری اسرارآمیزی rنج میبرد. او در بستر است و فقط یک واژه تکرار میکند: لویبنّا. جادوگران نمیدانند چکار کنند. کریسمس به نظر میرسد از دست رفته باشد که دستیار سانتا به نام آنبِل با جادویی بزرگترین کارآگاه جهان را به قلعه میآورد. مردی که مقابل او ظاهر میشود خیلی باهوش به نظر نمیرسد اما ادعا دارد که نوهٔ بزرگ شرلوک هولمز است. آنبِل او را به پرونده میسپارد و پسری به نام سام دستیارش میشود. آیا این دو قادر خواهند بود تا راز لویبنّا را حل کنند با وجود اینکه شرلوک به کریسمس آلرژی دارد؟ شاید راه حل در کارتونگارهای دوستان قطبی باشد که سانتا در کودکی تماشا میکرده است.