خط داستانی
کلویی دانشجوی دانشگاه در حال مطالعه انسان شناسی است اوریلیوس در حال مطالعه هماتولوژی است آنها ظاهراً هیچ چیز مشترکی ندارند مگر اینکه هر دو راز مشترکی دارند وقتی در کلاس ادبیات با هم روبه رو می شوند به نظر می رسد دوستانی غیرممکن باشند کلویی دختر کشیش است اوریلیوس تنها و تک افتاده ایست وقتی کلویی برای دوست شدن با او پیشقدم می شود اتفاقات شگفت انگیزی رخ می دهد این داستانی درباره انسانیت عشق و جهل توهمی است عجیب است که وقتی به سوی یک غریبه می روید جهان شما به هم بریزد