خط داستانی
زندگی آقان که با پدری که دوستش نداشت و مادری بیمار زندگی میکرد، پس از از دست دادن مادرش تغییر کرد. او قصد دارد با پولی که از کارگاه نجاری که در آن کار میکند میدزدد، زندگی جدیدی را آغاز کند. وقتی دوست دخترش دنیز این رویا را مضحک میداند و او را ترک میکند، او پیشنهاد دوستش اسماعیل/ایدریس را میپذیرد. این پیشنهاد شامل کار بهعنوان سرباز پیاده برای گروه مافیایی است.