نگهبان گمنام
Ang Bantay
دیگو زندانی را شبانه روحی می دید که ادعا می کرد نگهبان گنج پنهان است او ترس هایش را با هم بندی به نام تیارا در میان می گذارد اما تیارا نامطمئن به کاپیتان خبر می دهد که تصمیم می گیرد گنج را برای خود بخواهد