نایریکشنا
Nireekshana
آشوک، یک رابطهگذار با طبقه بالا و قابلِ اعتماد، دخترش را در یک شب سرنوشتساز به دانیل میفرستد، بیخبر از این که دختر به طرز بیرحمانهای کشته خواهد شد. گوتام، صاحب رستوران کوچک، با مایا (میـنا) در کنار جاده آشنا میشود؛ او به دنبال سوار شدن به یک ماشین است و در نخستین دیدار به او پیشنهاد میدهد.