خط داستانی
شبیه یک روسپی فقط با یک چیز ازدواج میکند و آن بازی است. مَک زندگیاش با بازی گره خورده بود و فرزند یک روسپی بودن مادرش، توانایی رفتن روی خط باریک عشق و نفرت میان مواد مخدر و روسپیها و زندگی و مرگ او را بیباک و بسیار خطرناک کرده بود. خیابانها این تابستان داغ بود و پرداختن به آنان آرامش خاطر او بود. او تنها یک نفر را میدید هر چه که بود، ممفیس کلیم.