فرح
Farah
میلیاردری که در انگلستان زندگی میکند و دوستانش او را تشویق میکنند تا کارزار خیریهای برای کودکان جهان بیابد. نخستین توقف او در مصر است؛ فرزندش عز پسرش را میفرستد تا این کارزار را اجرا کند، با دوست پدر که شریک کارش بود مواجه میشود. او با کارزار همراهانی میبیند، به پناهگاهی میرود و یک میلیون پوند به آنجا اهدا میکند، اما دختر فرح را قانع نمیکند و او دوران حضور در قاهره را با حمایت از فرح به پایان میرساند. عز به پدرش میگوید دیگر تابعیت بریتانیایی ندارد و به ملیت مصری افتخار میکند