خط داستانی
داستانی روزمره از مردم جامعهٔ جایگزین که از سال هزار و نهصد و شصت و نه آغاز میشود و روابط سه نفر را از آن زمان تا اکنون در سال هزار و نهصد و هفتاد و ه-eight پی میگیرد. فرانک، خدمتگزار اجتماعی رادیکال تازه خارجشده از بیمارستان روانی پس از فروپاشی اعصاب، توسط لیندا، آرایشگر، در غیاب دوست دخترش پرستاری میشود. جونا، در پروژهٔ کار اجتماعی. در دومین صحنه فرانک و لیندا با هم ازدواج کردهاند و یک دختر باهوش دارند و فرانک برای گرفتن شغل تدریس راحت در مدرسهٔ طبقهٔ متوسط تصمیم گرفته و تا آنجا که به روزنامهٔ چپگراییش خیانت میکند تا به حزب کارگر بپیوندد.