خط داستانی
ملودی به خانه قدیمیاش در فیرلندز برمیگردد تا در مراسم خاکسپاری دخترشان، جون، شرکت کند. اما ملودی شهرش را نمیشناسد زیرا تقریباً به طور کامل زیر تودههای شن ناپدید شده است. او همچنین میآموزد که نوه 10 سالهای به نام ریور دارد. ملودی میخواهد ریور را به زندگی جدیدشان ببرد، اما او مقاومت میکند. ریور میخواهد تخمهای شترمرغها را که همیشه با مادرش به آنها غذا داده، جوجهکشی کند. پدر ریور، اسکوپ، یک موسیقیدان تنبل و مردی در اداره پست شهر است که میخواهد ملودی شهر را ترک کند. در اینجا بسیاری از درگیریها وجود دارد تا ملودی حقیقت را بیاموزد. اما همانطور که طوفان شن شهر را تسخیر میکند، ناگهان همه چیز تغییر میکند.