خط داستانی
کراجفسکی، یک کارمند جوان بانک، رمانتیک است و به عشق کامل رویایی میزند. یک روز، او به طور تصادفی با دختری زیبا ملاقات میکند که به او کمک میکند تا لباسهایش را در آپارتمانش خشک کند، بعد از اینکه در حین پیاده شدن از تراموا به یک گودال میافتد. او که مجذوب زیبایی و ظرافت او شده، به شدت عاشقش میشود و باور دارد که عشق زندگیاش را پیدا کرده است. فرانیا، نام دختری که او را میشناسد، هر شب ناپدید میشود و ادعا میکند که به عنوان یک خیاط کار زیادی دارد و باید شبها نیز کار کند. در واقع، او تحت نام مستعار ایرنا، شبها به عنوان یک همراه در کاباره اورفئوم وقت میگذراند. او از ترس از دست دادن محبوبش، حقیقت را به او نمیگوید. با این حال، این ایدیل مدت زیادی دوام نمیآورد.