خط داستانی
روز بعد از خاکسپاری دختر محبوبشان، خانم میسون به طور غیرمنتظرهای با یتیم جوانی به نام جویس ملاقات میکند و از شباهت او به فرزند از دست رفتهاش شگفتزده میشود. او و آقای میسون او را به فرزندی قبول میکنند و برای مدتی همه چیز خوب پیش میرود تا اینکه جویس شروع به مشکوک شدن به جنکس، خدمتکار جدید میکند. غریزهاش درست از آب درمیآید: جنکس ابزار جیم وان، رهبر بدنام یک باند سرقت است. یک شب در حالی که آقای میسون در تلاش برای حل مشکلات تجاریاش است، جیم وان به خانه حمله میکند. جویس که بیدار شده، او را در حال برداشتن اشیای قیمتی میبیند که جنکس به او کمک میکند. ناامید، او به تپانچه پدرخواندهاش دست میزند و آنها را در حالت تهدید نگه میدارد در حالی که با میسون تماس میگیرد. با ورود پلیس، وان دستگیر میشود. جویس جایزه ۵۰۰۰ دلاری را دریافت میکند که آن را به میسون میدهد و مشکلات او را حل میکند.