خط داستانی
معدنچی جیم مان به نوزاد جدید بیتوجه است و او را تنها یک بار اضافی میبیند. همسرش لوسی از نوزاد مراقبت میکند و نمیتواند به کارها کمک زیادی کند و شام جیم اغلب دیر میشود. او به تدریج از کودک بیزار میشود و از گرفتن یا نوازش او خودداری میکند. داوسون، معدنچی دیگری، به همراه همسرش و نوزاد کوچکشان در کلبهای در ادعای مجاور زندگی میکنند.