خط داستانی
پس از پایان دورهٔ کارشناسی مذهب انسانشناسی، هوگو روزگار خود را با استراحت مغز از خواندن بیپایان متون نویسندگان نامعلوم سپری میکند. تنها همدم او خانم لوئیزا، خدمتکار نظافت است که با او بازی گربه و موش میکند. برای فرار از خواب دلیل که هیولا میسازد، هوگو از طریق نوشتن ترانههایی با دوستانش درباره محلهشان، به نازککاریهای شاعرانه میپردازد. تردیدهای او با حضور کاتارینا، یک مترجم جوان و زیبا که به عنوان فریلنسر کارش را آغاز کرده، نوسان مییابد. هوگو درگیر میشود و دچار تزلزل میشود. بالای آسمان، شاهین پَرمیزند. این تنها پرندهٔ درندهای نیست که میتواند این کار را انجام دهد.