خط داستانی
بن اندرسون، مدیر ایستگاه تجاری، از لوس بازیهای دخترش آن خسته شده و همه تلهگذاران را به خود میخواند و به کسی که در بهار با با ارزشترین پوستها برگردد، وعده ازدواج با او را میدهد. آن خود را عاشق هنری لوونیو، یک فرانسوی، میداند. بنابراین وقتی گزارش میشود که او بزرگترین جایزه را آورده، خوشحال میشود. اما روز بعد، جو ایگل، یک نیمهنژاد، با دو برابر شکار هنری به ایستگاه میرسد. بن اصرار میکند که آن باید با جو ازدواج کند، اما او قسم میخورد که هرگز نمیتواند همسر فرانسوی-هندی شود. جو که به اعترافات او گوش داده، نیمی از پوستهایش را زیر کف کلبهاش پنهان میکند. آن با هنری ازدواج میکند، اما در چند ماه بسیار ناراضی است. او یک نوشیدنیخور سنگین است؛ او را نادیده میگیرد و در نهایت، بیپول میشود و یک بسته پوست از ایستگاه میدزدد. مدیر، جو را برای دستگیری دزد میفرستد.