خط داستانی
دختری جوان جادوگر جمعی از همدستانش را گرد میآورد تا به شیوهای برنامهریزیشده وظایف نزد عمویش را برای کمک به زندهکردن یک معشوقِ دیوِ قرون گذشته انجام دهد. باور داشتن به اینکه وظایش را کامل کرده است، منتظر برآیی دوباره و پاداش جاودانی است اما هر دو آنها آنطور که انتظار داشت او را نمیشناسند. معشوق باززنده دقیقاً همان زنی زیبا نیست که عمویش در سالهای دور دربارهاش صحبت کرده بود و پاداشهایی که عمویش در نظر داشت برای او از داستانهای شاهزادهدختران نیست. جادوگر جوان به حقیقت واقعی «افسانه خون» پی میبرد.