خط داستانی
پس از ترک جنگ بوسنی، جاننی بار این جنگ را بر دوش میکشد. او با رازی تیره و ترسناک از جنگ خارج میشود: قتلی که یک پسر جوان مرتکب شده و او را آزار میدهد. اما جاننی با شیاطین زیادی روبهروست؛ مرگ پدر، فرار از سرنوشت رهبری قبیلهها و رها کردن عشق زندگیاش. با این حال، جاننی باید به خانه بازگردد؛ روح گرگ ندا میدهد. هنگام بازگشت با جنگی نو روبهرو میشود: برادر ازریزشدهاش مردمانش را در شورشی برای نجات سرزمین مقدسشان رهبری میکند. جاننی با دوراهی روبهرو میشود: آیا برای نجات مردمش بجنگد یا خود را نجات دهد؟ سفر او را به درک اینکه آنها همانند هستند هدایت میکند. در یک چشم به هم زدن جهان او تغییر میکند و در مرگ، برادرش او را در سفری روحانی به سوی سرنوشتش به عنوان رهبر مردمش هدایت میکند.