خط داستانی
سراب درباره مرد سالخورده ای به نام خِفه است که قدرت فرقه مانند بر خانه اش از زنانی بی خانه و بی راه میشاند که مایک دستیار بیست ساله اش در بارها و کافه های محلی در سانتا فه، نیومکزیکو می تواند آنها را بگیرد و به adobe برگرداند زندگی خانوادگی بافتن بهم می ریزد وقتی یک زن بومی آمریکایی به نام لیسا با یک ولگرد بومی آمریکایی به نام فرِدی عشق پیدا می کند موسیقی از زیرزمینی شنکای چیکاگو و شهر ممفیس و سانتا فه انرژی لازم برای ازدواج آن دو را فراهم می آورد و آنها را به نقطه اوج می رساند