خط داستانی
ژئو یو باریستا و سازنده کیک در کافه ای کنار دریاچه غرب در هانگژو است. از یک سانحه ماشین سال ها پیش، او با بهترین دوست مهربانش تون زندگی آرامی دارد که احساساتش نسبت به ژئو یو را به عشق تبدیل کرده است. روزی چین آ کیان در کافه او تولد خود را تنها جشن می گیرد. کنجکاوی ژئو یو مکالمات آنها را روشن می کند و هر دو پی می برند که شباهت های زیادی دارند. اما آ کیان بازیکن است و از فشار روابطش در پکن فرار می کند و ژئو یو توسط تون تعقیب می شود... گزینه های آنها چیست؟