خط داستانی
مادر جیم او را به دفتر یک معمار میبرد تا برای او شغلی پیدا کند و او پذیرفته میشود. پس از اینکه به مادرش وابسته میشود، او را وادار میکنند که این وابستگی را رها کند و به اتاق طراحی میرود. در اینجا دو کارمند با او شوخی میکنند، اما او به طور ناخودآگاه با تکیه بر سمت سنگین یک میز، آن را واژگون کرده و همه چیز را به هم میریزد. حالا کارفرمایانش از او میخواهند که یک مجموعه از نقشهها، مدارک و ابزارها را حمل کند و با آنها به یک ساختمان برود. در طول ساخت و ساز، جیم برای برداشتن برخی از مدارک به بالای یک کمد میرود، آن را واژگون میکند، برخی از مبلمان را میشکند و در نهایت به خیابان میرسد و زیر بار وسایل مختلفی که در مسیرش پخش میکند، دست و پنجه نرم میکند.