خط داستانی
هنرمند تنها، جک فندر، هنوز از مرگ معشوقهاش تینا سه سال پیش غمگین است. او الهام و ایمانش به خدا را از دست داده و در حال حاضر برای مافیا، اسپارکی و شریکش لمپی، عکسهای پورنографیک میگیرد. وقتی جک شاهد یک تصادف ماشین در محلهاش میشود، مسافر زخمی یک جعبه به او میدهد و از او میخواهد که آن را محافظت کند و هرگز باز نکند. او متوجه میشود که در حال محافظت از جام مقدس است. از آن لحظه به بعد، اتفاقات عجیب و غریبی برای جک رخ میدهد: بینشها، کابوسها و احساس دائمی اینکه غریبهها او را زیر نظر دارند. در حالی که در یک باشگاه در نیمه شب شنا میکند، جک با ایونا، زن جذاب، ملاقات میکند و الهامش بازمیگردد اما او همچنین واقعیت پنهان را کشف میکند.