خط داستانی
بیستوچهار ساعتِ دوازده روزِ خانهٔ هِی تِیانگ و همسرش در یک توفان شنی عظیم سراسر چین گرفتار شدهاند. همسرش به دلیل کمبود داروهای حیاتی در حال از دست دادن زندگی است، دختر کوچکشان در توفان گم میشود، برق و ارتباط تلفنی قطع شده و مواد غذایی و آب در حال پایان است. در حالی که هی تیانینگ از همسر در حال مرگ پرستاری میکند، وجدانش آشکار میشود. بهعنوان یک افسر پلیس، در آزار و شکنجهٔ مردم عادیِ چین که به طرفداری از باورهای فالون گونگ میپردازند، دخیل بوده است. در مجموعهای از بازآیندها به یاد میآورد که چگونه یکی از پیروان فالون گونگ را مجبور به کنار گذاشتن ایمانش کرده بود.