خط داستانی
ملکه دنیای نیمهمردم، سینتیا به شدت به راجرز، یک آدم بیاصول، علاقهمند است. راجرز که بر تسلط خود بر او اطمینان دارد، بهطور علنی با زنان دیگر در حضور او عشقورزی میکند. در لحظهای از ناامیدی، زنبودن او به اوج میرسد و از پدر سالیوان، کشیش خوب صومعه، کمک میطلبد. او به آرام کردن هیستری او میپردازد و سعی میکند او را به راه راست هدایت کند. جکسون طعمهاش را به دیوارهای صومعه تعقیب میکند و با پیروزی سینتیا را با خود میآورد. کشیش ناامید است و تمایل دارد او را به حال خود رها کند، اما تصویری از نجاتدهنده در برابر او ظاهر میشود که دستی نجاتبخش به مریم مجدلیه، که در پای او زانو زده، دراز کرده است. پر از awe مقدس، کشیش وارد لانه طلایی vice میشود و سینتیا را صدا میزند.