خط داستانی
طارق یک تاجر است که کارش را بالاتر از هر چیز دیگری قرار میدهد. آینور که به عنوان منشی شروع به کار کرده، با تلاش سختش توجه طارق را جلب میکند. با گذشت زمان، آینور با حل مشکلات خانواده طارق، محبت او و خانوادهاش را به دست میآورد. طارق که عاشق آینور است، به خاطر غرورش نمیتواند احساساتش را اعتراف کند. پس از یک حادثه، آینور استعفا میدهد. پسر طارق، تئومان و پدرش، جمالالدین بی، به استعفای آینور واکنش نشان میدهند. بازی جمالالدین بی طارق را دیوانه خواهد کرد.