زنا
فبراین به همسرش روونا دستور میدهد که کار نکند تا او باردار شود. اما با برنامۀ شلوغیِ او، اغلب فرصتِ بیشتری برای رابطه ندارند و اغلب در زمانِ نبودِ باروری روونا با عشقورزی میکند و بچهدار نمیشوند. روونا اغلب به خاطر علاقهٔ نقاشی از خانه دور است. سپس با ساندی آشنا میشود که ادعا میکند همسرش ملوان است و او را با رکسی، برادرزادهٔ او، آشنا میکند. هنگامی که نزدیکتر میشوند، ساندی فریبِ فبراین را میدهد، در حالی که رکِس روونا را آنقدر شیفته میکند که از فبراین طلاق میخواهد، بهویژه پس از دیدن نوارِ ساندی و او. فبراین نیمی از دارایی و نیمی از ثروت را به دست میآورد. در واقع ساندی و رکِس یک زوج جناییاند و در حقیقت شوهر-همسر هستند. روونا بعدها تحت تعقیب قرار میگیرد و حتی اقدام به خودکشی میکند. او با فبراین تماس میگیرد و دوباره با او کنار میآید. سپس وجود یک جنین دو ماهه که روونا حامله است کشف میشود.