خط داستانی
دشمنی بین خانوادههای پدران راج و نیکیتا وجود داشته است. اما فرزندان آنها بدون هیچ دانشی از این دشمنی بزرگ شدهاند. آنها در دانشگاه ملاقات میکنند و پس از چند سوءتفاهم، هر دو به یکدیگر عاشق میشوند. آنها برنامهریزی میکنند که ازدواج کنند و به همین ترتیب خانوادههای خود را از برنامههایشان مطلع میکنند. هر دو خانواده با خشم به این اتحاد نگاه میکنند و از برکت دادن به این زوج جوان امتناع میکنند. راج و نیکیتا یک انتخاب دارند - یا با فردی که خانوادههایشان برایشان انتخاب کردهاند ازدواج کنند - یا فرار کنند.