یک مسافر غریب
Bir Garip Yolcu
این فیلم داستان یک جوان فقیر را روایت میکند که عاشق دختری میشود که آرزوی ثروتمند شدن دارد. حالیت اوستا سرپرست کارگاه در کارخانه تورگوت بی است. او در یک محله فقیرنشین با دخترش فاطمه زندگی میکند و به تنهایی او را بزرگ کرده است. مراد مدتهاست که عاشق اوست اما نتوانسته احساساتش را به او بگوید. در همین حال، فاطمه آرزو دارد با یک مرد ثروتمند ازدواج کند. رئیس پدرش، تورگوت بی، او را متقاعد میکند که رویایش به حقیقت خواهد پیوست. تورگوت فاطمه را دیده و به او علاقهمند شده است. با اینکه پدرش با این رابطه مخالف است، فاطمه نمیخواهد فرصت رسیدن به آرزوهایش را از دست بدهد.