نبرد در کوهستانها
Dağlarda Döyüş
سرباز مرزی جوان به نام سروان فرخ در عشق Izran، دختری از قریهٔ همسایه است. پدر Izran به جدیّت نیتهای این پسر جوان باور ندارد و از دیدن دخترش با او ممانعت میکند. اما بعد از دیدنِ فرخ در عمل، هنگام دستگیری نقضکنندگان مرز، نگرشش نسبت به نگهبان مرزی را تغییر میدهد. فرخ تعقیبِ نقضکننده را آغاز میکند. ریزش کوه باعث میشود هر دو به درهای سقوط کنند. نقضکننده دربارهٔ زندگیاش به او میگوید، و سروان او را به عنوان پدرش که در جبهه گمان میرفت که درگذشته باشد، تشخیص میدهد…