هیکران
Hicran
هیکران به عنوان یک متصدی رختکن در یک کلوب شبانه کار میکند. در شب سال نو، پس از یک سال پر از فقر و سختی، او با اورهان، یک جوان فریبنده، ملاقات میکند. اورهان در این دختر زیبا و معصوم عشق واقعی را پیدا میکند و به زندگی بیهدفش نظم میبخشد. اما برادر بزرگتر اورهان با رابطه او با یک دختر فقیر موافق نیست. هیکران به دلیل تفاوتهای بینشان نمیتواند شجاعت پذیرش عشق و تعهد جوان را پیدا کند و او را در ناامیدی ترک میکند. اما یک تصادف دوباره این دو عاشق را به هم میرساند و هیکران در ترسهایش درست از آب درمیآید.