Leyla با مجنون
Leyla and Mecnun
یک فالگیر به سلطان می گوید دخترش با فردی فقیر که در همان روز به دنیا آمده ازدواج خواهد کرد. بنابراین سلطان تمام نوزادان پسر همروز را می کشد و تنها قدیر زنده می ماند. قدیر و لیلا با هم بزرگ می شوند. لیلا می خواهد با او ازدواج کند اما سلطان این ایده را رد می کند و قدیر را فرمان قتل می دهد، اما قدیر به طرز مرگبار زخم خورده زنده می ماند. لیلا محل قدیر را پیدا می کند که او را به عنوان یک زندانی نگه داشته اند. در فرار گرفتار می شوند و لیلا می میرد و قدیر که محبوبش را از دست داده است با تصویری از لیلا در قلبش به صحرا می رود.