خط داستانی
اولگ سراجچوف یکی از بهترین رانندگان شرکت تاکسیرانی بود. با همه خوب بود و به اصل «تو پشتت را خراش بده، من هم میخراشم» عمل میکرد. بدون هیچ چیز برای خود میخواست. اما وقتی مدیر جدیدی به شرکت آمد و قوانین را وضع کرد، قهرمان احساس ناراحتی کرد.