خط داستانی
آلمان پس از جنگ ۱۹۴۵: دو باند رقیب از پسران بیخانمان در ویرانههای برلین با یکدیگر میجنگند، که کسبوکارشان به خاطر ضرورت در بازار سیاه برای بقا است. رهبران آنها گرهارد و دیتریش هستند. یک هنرمند جوان و زیبا به نام کرونا با یک سیرک سیار به شهر ویران شده میآید. او بلافاصله توجه پسران را جلب میکند. وقتی آنها متوجه میشوند که کارگردان سیرک به دختر سوءاستفاده میکند، دو باند نیروهای خود را متحد کرده و نقشهای برای انتقام از این ظالم میکشند. اما در شلوغی ناشی از این موضوع، کرونا از ترپز سقوط کرده و به شدت زخمی میشود. وقتی سیرک حرکت میکند، پسران برای هنرمند بیمار که جا مانده، دکتری ترتیب میدهند. نگرانی جمعی آنها برای زیبایی بلوند باعث میشود که دشمنیهایشان را فراموش کنند. این امر نیروها را به هم نزدیکتر کرده و مسیر آیندهای مشترک و معنادار را تعیین میکند.